Choummaly Sayasone
Laos


مصاحبه با روبرت مئنارد دبير اول گزارشگران بدون مرز

ما می گوئيم آزادی مطبوعات اجازه می دهد که عقايد متفاوت طرح شوند، حتا فکر و نظری که برای اکثريت جامعه تکان دهنده باشد، آزادی مطبوعات اين است و نه آزادی مطبوعات فقط برای فکر و عقيده من. اگر من فقط از آزادی مطبوعاتی که فکر و عقيده من را بيان می کنند، دفاع کنم که کاری آسان و مورد پذيرش همگان است. ما مبارزه می کنيم که مطبوعات آزاد باشند حتا اگر مخالف ايده من باشند، حتا اگر آن نظر برای من تکان دهنده باشد و حتا اگر از نظر اخلاقی نيز آن ايده را محکوم کنم

(JPEG)

اين صادقانه است که گفته شود جامعه ما هنوز برای روزنامه های پورنوگرافی آمادگی ندارد و غيرصادقانه است که يک کاريکاتوريست را برای کشيدن فوتباليستی که گويا شباهت با آيت اله خمينی دارد زندان کنيم. نه اين اسلام نيست، اين درکی مستبدانه از اسلام است.



مصاحبه با روبرت مئنارد دبير اول گزارشگران بدون مرز

در جهان امروز ضرورت وجود سازمانی چون گزارشگران بدون مرز چيست؟

چرا به گزارشگران بدون مرز نياز داريم؟ به دو دليل اول، اين که امروز نمی توان جامعه ای را با کارکرد حداقلی از آزادی ها تصور کرد، بدون وجود مطبوعاتی مستقل و کثرت گرا ، منظور از استقلال هم يعنی مطبوعاتی مستقل در برابر قدرت حاکم و مطبوعاتی پلوراليست، يعنی مطبوعاتی که مدافع نظرات متفاوت باشد. اين شرطی اجتناب ناپذير برای ساختن فضايی است که در عرصه ی " قدرت" وجود ندارد و جامعه ی مدنی نام دارد. بدون وجود مطبوعاتی که سخنگوی اين جامعه مدنی باشد، جامعه مدنی در برابر قدرت حاکم وجود ندارد، حال هر دولتی که می خواهد باشد و هر چند مطبوعات سخنگوی حکومت وجود داشته باشند. پس، گزارشگران بدون مرز اولين وظيفه اش دفاع از وجود داشتن اين گونه مطبوعات است. مطبوعاتی مستقل از حکومت و کثرت گرا در کنار مطبوعاتی وابسته به حکومت که هميشه وجود دارد. دوم: گاهی شهروندان می توانند در وضعيتی قرار گيرند که نيازمند سازمانی چون گزارشگران بدون مرز شوند تا از آنها در برابر مطبوعات دفاع کند، چرا اين را می گويم برای اين که در بعضی شرايط در برخی از کشورها، در اروپا، آسيا، آفريقا و... ديده شده که افراد و افکاری افراطی در جامعه، مطبوعات را بر عليه بخشی ديگری از جامعه، به خدمت گرفته اند. نمونه بارز آن، مورد کشور روندا است، که مطبوعات به خدمت افرادی در می آيد که به قتل عام بخشی ديگر از مردم می پردازند، اين دومين دليل برای وجود سازمان گزارشگران بدون مرز است. گزارشگران بدون مرز سازمانی نيست که فقط از خبرنگاران دفاع کند، سازمانی است برای دفاع از آزادی مطبوعات، مطبوعاتی که مستقل از حکومت و کثرت گرا باشند، مطبوعاتی که قادر به دفاع از تماميت جامعه باشند و به خدمت بخشی از جامعه عليه بخش ديگر درنيايند.

سازمان گزارشگران بدون مرز چگونه به وجود آمد؟

به وجود آمدن گزارشگران بدون مرز پاسخ به پرسشی ظاهرا ساده بود، امروز وقتي به مطبوعات غرب که به نوعی از نظر مالی، فرهنگی، فنی، کميت و .... با اهميت ترين مطبوعات جهان است نگاه می کنيم می بينيم که جوامعی، کشورهايی، مشکلاتی و شرايطی وجود دارند که اين مطبوعات هيچ گاه به آن نمی پردازند. چرا؟ شايد انعکاس اين گونه معظلات برايشان جالب نيست، شايد اکنونيت ندارد و مد روز نيست، مثالی می زنم در اتيوپی در 1985 قحطی بزرگی روی داد، شرايط اقتصادی در اتيوپی بيش از اين نيز بد بود، و بعد از آن هم، اما مطبوعات ما به طور کلی هيچ گاه به آن نپرداخت، برای اين که مسائل ديگری برای شان جالب تر بود و يا افغانستان تا قبل از 11 سپتامبر که مثال بهتری است. ما می گوييم اين شرايط غيرقابل پذيرش است بايد اين وضعيت تغيير کند. برای تغيير اين وضعيت چکار بايد کرد؟ پاسخ ما به اين پرسش اين بود که بايد در کشورهای مختلف آزادی مطبوعات واقعی وجود داشته باشد و مطبوعات همه کشورها بتوانند مسائل خود را منعکس کنند تا اين وضعيت عدم تناسب از بين برود، از سوی ديگر خبرنگاران در کشورهای مختلف بتوانند کارشان را به خوبی انجام دهند و امکان داده شود که همه ی خبرنگاران بتوانند برای حرف زدن از اين يا آن معظل، آزادانه به کشورهای مختلف بروند. گزارشگران بدون مرز در آغاز بر پايه همين استدلال که چگونه بايد با پرداختن ناعادلانه به اطلاعات مبارزه کرد، به وجود آمد.

و به طور مشخص اقدام به تشکيل سازمان چگونه بود، آيا در اين باره بحثی عمومی در ميان خبرنگاران جريان داشت؟ گويا خود شما سهم زيادی داشتيد؟

به طور مشخص بايد بگويم آری، من هم در تشکيل اين سازمان سهم داشتم، آن موقع در راديو فرانسه خبرنگار بودم در برابر همين شرايط که شرح دادم، فکر کردم، که به عنوان خبرنگار و شهروند چه کار می توانم بکنم و خيلی ساده شروع کردم به تلفن کردن به تعدادی از خبرنگاران که بخشی از آن ها خبرنگاران سرشناس فرانسوی بودند و نظرپرسی کردم و بعد گفتم آيا حاضريد به من کمک کنيد و پاسخ های مثبتی دريافت کردم. از فرانسه شروع شد و بعد هم در کشورهای ديگر همکارانی بودند که شروع کردند و به ما پيوستند. لازم است تاکيد کنم اين گونه اقدامات چنين نيست که به وسيله ی قدرتی به وجود آيند، بستگی به اراده و خواست افراد دارد. سازمان پزشکان بدون مرز هم اين گونه به وجود آمد، فردی به نام برنارد کوشنر که حالا وزير شده و برو بيايی دارد ولی آن موقع دکتری ساده بود، فکر کرد کاری بايد انجام دهد و داد. بعضی افراد فکر می کنند اين اقدامات به خواست قدرت حاکم بستگی دارند، اين خواست قدرت حاکم نيست، اين همان قدرت جامعه ی مدنی است. برای همين ما در فرانسه در جامعه ای دمکراتيک زندگی می کنيم، چرا که شهروندی می تواند حرکتی را شکل دهد البته با اراده و همکاری ديگران، شهروندی مثل من يا کوشنر و بعد هم اراده تعدادی ديگر از افراد و حالا گزارشگران بدون مرز هزاران نفر در سراسر جهان هستند که تمام وقت کار می کنند.

امکانات مالی شما از چه منابعی تامين می شوند؟

بخشی از پول ما از فروش نشريات و ديگر توليدات و حق عضويت اعضا بدست می آيد، بخشی کمک های مطبوعات و شهروندان است و بخشی ديگر هم کميسيون اروپا به ما کمک می کند. ما هر سال بيلان مالی سازمان را منتشر و در اختيار اعضا و همگان قرار می دهيم.

آيا فکر می کنيد دريافت کمک از نهادهای دولتی تاثيری بر روند کار شما می گذارد و آيا اساسا درست است که سازمان های غيردولتی از نهادهای دولتی پول دريافت کنند؟

حدس می زدم به اين سوال برسيم و خوشحالم که طرح کرديد، معمولا کسانی هستند که می گويند اگر شما کمک های عمومی دريافت کرديد، افرادی که در اين جا منظور نهادها است بر حرکت شما تاثير می گذارند من با اين ديد به اين گونه که طرح می شود موافق نيستم، اول بگويم تنها نهادی که به ما کمک می کند کميسيون اروپا است، که مرکب از 15 دولت مختلف است روی 15 دولت تاکيد می کنم چرا که سياست عمومی و سياست خارجی تعريف شده ای ندارند، آنها در موارد بسياری يک نظر، يک تحليل و يک حساسيت واحد ندارند. گذشته از آن که تا به امروز هيچ کدام از اين دولت ها در هيچ موردی به ما توصيه ای نکرده اند. اما از اين توضيح که بگذاريم، در جوامع دمکراتيک مثل فرانسه اين فکر وجود دارد که شايد تعجب آور باشد اما واقعی است که می توان به سازمان های غيردولتی کمک کرد حتا اگر اين سازمان ها به کسانی که به آن ها کمک می کنند، انتقاد کنند، ما از اتحاديه اروپا کمک دريافت می کنيم، که در اين اتحاديه سه کشور فرانسه، آلمان و اسپانيا عضويت دارند، گزارشگران بدون مرز، بطور دائم از دولت های آنها انتقاد می کند و در عين حال همين دولت ها که پيش برندگان سياست های اتحاديه اروپا هستند قبول می کنند که اتحاديه اروپا به ما کمک کند. اين سه کشور را برای مثال نام بردم، کشورهای ديگر هم به همين گونه اند. گفتم تعجب آور است در کشورهايی که دمکراسی وجود ندارد، اما دمکراسی يعنی همين که دولت بپذيرد يک بخش از درآمدش صرف جامعه ی مدنی شود که از آن انتقاد می کند. دولت ها می توانند اين فکر را داشته باشند که به هر حال ما به شما کمک می دهيم و شما به ما انتقاد می کنيد؟ بايد گفت اين پول شما نيست، اين کمک، پول دولت نيست، پول اتحاديه اروپا، پول 15 دولت اروپايی نيست، اين پول شهروندان فرانسوی يا اروپايی است و کاملا متفاوت است. من شهروند فرانسوی يا اروپايی هستم، ماليات پرداخت می کنم و از پول ماليات دولت بايد به سازمان های غيردولتی کمک کند. دمکراسی يعنی اين که يک دولت به جامعه ی مدنی و سازمان های آن کمک کند تا بتوانند از همان دولت انتقاد کنند.

برخی معتقدند که دمکراسی و ارزش های حقوق بشر با سنت، فرهنگ و يا مذهب در جوامع آن ها مغاير هستند. اين نظر برای شما در برقرار کردن رابطه با مردم اين جوامع مشکل ايجاد نمی کند؟

من فکر می کنم که ما مشکلی با مردم اين کشورها نداريم، برعکس مشکل اصلی ما با حکومت های اين کشورها است. حکومت های اين کشورها هستند که به نام مذهب، استثناهای فرهنگی و سنت در مقابل ما می ايستند. می گويند، شما چرا در امور داخلی ما دخالت می کنيد، ارزش های عموم بشری، ارزش های غربی هستند. من هيچ گاه شهروندی را در اين کشورها نديده ام که مثلا بگويد "شکنجه کردن، سنت ما است، به فرهنگ ما وابستگی دارد" آيا مذهب است که شکنجه را توجيه می کند، البته که نه، اين دولت های غيردمکراتيک هستند که به نام اين مذهب، آن ارزش فرهنگی و سنت، به توجيه شکنجه می پردازند. آيا حقوق بشر، فقط برای يک نوع زندگی است؟ حق آزادی عقيده و بيان فقط برای يک نوع عقيده و بيان است؟ آيا آزادی مذهب فقط برای يک مذهب است؟ البته که نه، اين نگرش سياسی است و يک نوع نگرش خاص نسبت به مذهب، نسبت به فرهنگ و سنت است، نوعی سياست است نسبت به اين و آن مذهب و سنت و عقيده و... که اين گونه خود را بيان می کند. طبيعی است که اين نگرش وجود داشته باشد، اين نگرش کسانی است که در پی حفظ منافع خود هستند. اما من می گويم اين که بگويند حقوق بشر غربی است "سپر بلای ديکتاتورهاست"، اين آخرين حربه برای دفاع از منافع اشان است. مثال روشنی بزنيم تا پيش از 1989، چه کسانی اين نگرش را بيشتر از همه تبليغ می کردند، کشورهای به اصطلاح سوسياليستی، آن ها بودند که بيشتر از همه می گفتند حقوق بشر حقوق بورژوايی است، يعنی گفتمان بورژوازی در کشورهای سرمايه داری است. در پی فروپاشی اين دولت ها آيا تا حالا شنيده ايد که مردم لهستان، چک، اسلواکی و... که امروز می توانند ابراز عقيده کنند به اين توجيه متوسل شوند؟ چه شد که حتا همان کسانی که تا ديروز بخشی از رهبران آن جامعه بودند امروز ديگر اين منطق را به کار نمی گيرند؟ غير ازاين است که ديگر نمی شود به آن اتکا کرد؟ پس مسئله مردم نيست مسئله رژيم هاست. اگر از امروز تا فردا هم حکومت های استبدادی در آسيا يا آفريقا و دنيای مسلمان از بين بروند، اين توجيه هم وجود نخواهد داشت. برای اين که دولت هائی که به شکل اتوريتر بر اين کشورها حکومت می کنند از اين حربه استفاده می کنند و از آن سود می جويند. فرهنگ، مذهب و سنت، قتل و جنايت را توجيه نمی کنند. من بايد اضافه کنم به ويژه از آن جا که مصاحبه برای ايرانيان است و گويا سوتفاهمی وجود دارد، سازمان گزارشگران بدون مرز از درکی غربی از دمکراسی دفاع نمی کند، از مفهومی جهان شمول دفاع می کند، می خواهم بگويم که گزارشگران بدون مرز سازمانی غربی نيست که فقط در کشورهای غير از کشورهای غربی دخالت می کند، يا آن چه که می گويند سازمانی جهان اول بر عليه جهان سوم نيست، سازمانی است که از ارزش هايی دفاع می کند که اين ارزش ها متعلق به جامعه ی مدنی و همه ی شهروندان و برعليه درکی ديکتاتورمابانه و استبدادی از جامعه است. اين گونه نيست چون مرکز سازمان ما در غرب است، پس ما از ارزش های غربی دفاع می کنيم، کسانی که می گويند سازمان هايی مثل گزارشگران بدون مرز، عفو بين الملل و... سازمان هايی بر عليه به اصطلاح جهان سوم و ارزش های فرهنگی آسيايی و مذهبی مثل اسلام هستند، اشتباه می کنند. ما از ارزش های اين جامعه بر عليه جامعه ی ديگر، از اين مذهب بر عليه مذهبی ديگر، از ارزش های اين سيستم اقتصادی دفاع نمی کنيم. ما از ارزش هايی عموم بشری دفاع کنيم، بر عليه نگرشی کهنه گرا، عقب مانده، ديکتاتورمابانه از مذهب، از سيستم اقتصادی و از جامعه، حال هر مذهبی که می خواهد باشد، هر سيستم اقتصادی که می خواهد باشد هر جامعه ای که می خواهد باشد.

« بدون آزادی مطبوعات، آزادیوجود ندارد » شعار اصلی گزارشگران بدون مرز است. آيا امروز پس از چندين سال فعاليت اين شعار عموميت يافته است؟

اين فکر و اين شعار به نظر من در جهان امروز به پيش رفته است، و اين يکی از دستاوردهای گزارشگران بدون مرز است. امروز در نهادهای بين المللی چون يونسکو، شورای اروپا، سازمان وحدت آفريقا و سازمان دولت های آمريکايی و غيره، اين فکرکه آزادی مطبوعات از حقوق بنيادين بشر است پذيرفته شده است و اين در پی تلاش های سازمان گزارشگران بدون مرز بوده است. به گمان من برای دفاع از آزادی هائی چون: حق حيات، حق انتخاب آزاد، آزادی مذهب، حق داشتن سنديکا و... ما نياز به اولين آزادی يعنی آزادی مطبوعات داريم و اين فکر پيشرفت داشته است. امروز در سازمان ملل متحد يک گزارشگر مخصوص فقط برای همين امر وجود دارد، پيش از تشکيل سازمان گزارشگران بدون مرز چنين چيزی وجود نداشت. امروز به هر کشوری که ما مراجعه می کنيم هيچ کدام نمی گويند آزادی مطبوعات اهميت ندارد، می گويند نه شما در مورد ما اشتباه می کنيد ما از آزادی مطبوعات دفاع می کنيم، حداقل اين فکر را می پذيرند که آزادی مطبوعات يکی از حقوق بنيادين بشر است، در اين رابطه ما موفق بوده ايم، برای مثال من بارها به سفارت ايران در فرانسه رفته ام، مقامات سفارت نمی گويند که آزادی مطبوعات اهميت ندارد، آن ها می گويند، درست است حق با شما است آزادی مطبوعات از حقوق اساسی است، اما ما درک ديگری از آزادی مطبوعات داريم که با درک شما متفاوت است. اين خودش پيشرفت است، اين فکر پذيرفته شده است که آزادی مطبوعات از اصلی ترين آزادی هاست.

اما پذيرش اين فکر به معنای واقعيت يافتن آن نيست

درست می گوئيد، اما حالا بر سر وجود يا عدم وجود آزادی مطبوعات صحبت می کنيم. ما می گوئيم آزادی مطبوعات اجازه می دهد که عقايد متفاوت طرح شوند، حتا فکر و نظری که برای اکثريت جامعه تکان دهنده باشد، آزادی مطبوعات اين است و نه آزادی مطبوعات فقط برای فکر و عقيده من. اگر من فقط از آزادی مطبوعاتی که فکر و عقيده من را بيان می کنند، دفاع کنم که کاری آسان و مورد پذيرش همگان است. ما مبارزه می کنيم که مطبوعات آزاد باشند حتا اگر مخالف ايده من باشند، حتا اگر آن نظر برای من تکان دهنده باشد و حتا اگر از نظر اخلاقی نيز آن ايده را محکوم کنم، وقتی که من نمايندگان ديپلماسی ايران را ملاقات می کنم، می گوئيم که شما بايد بپذيريد که در ايران ابراز عقيده آزاد باشد، حتا ايده هايی که برای عموم تکان دهنده باشد و ايده های که شما با آن مبارزه می کنيد، بايد اجازه داد که نظرات آزادانه بيان شوند بعد می توان مبازره کرد، البته مبارزه صلح جويانه و در گفتگو و مبارزه ی فکرها و نظرها. در کل به نظرم امروز در اين رابطه که آزادی مطبوعات از ارکان اصلی آزادی هاست و بدون آزادی مطبوعات آزادی وجود ندارد. پيشرفت داشته ايم، در مقايسه با پيش از حرکت ما اين پيشرفت محسوس است.

نکته اصلی اين است که در بسياری از جوامع از جمله ايران، در قوانين اساسی، تاکيد زيادی بر مبانی مذهب و يا عفت عمومی می شود، ما باز برمی گرديم به همان بحث ارزش های عموم بشری خيلی از مسائل در ايران با سانسور مواجه است چرا که به زعم مسئولين حکومتی، بر خلاف عفت عمومی و مبانی مذهب و... هستند و ارزش محسوب نمی شوند. از سوی ديگر تکان دهنده بودن يک موضوع از نظر حکومت و مدافعان حقوق بشر متفاوت است، با اين بهانه می توان از انتشار هر مطلبی جلوگيری کرد، من موردی را می توانم مثال بزنم که آن را توهين به مقدسات مليونی مسلمانان اعلام و حکم قتل هم صادر کرده اند...

بگذاريد مثالی بزنم، در اتيوپی تعدادی خبرنگار زندانی هستند، من به اتيوپی رفته بودم و با مقامات آنجا ملاقات داشتم، به من گفته شد تعدادی از اين افراد به دلايل سياسی زندانی هستند، که البته هيچ دليلی برای زندانی کردن آنها نبود، يک عده ديگر به دليل انتشار مطالبی که به قول آن ها "پورنوگرافی" بود زندانی شده بودند به من عکس هايی از زنانی با مايوی شنا نشان دادند، که نگاه کنيد اين عکس ها برای مردم تکان دهنده بوده است، به اين دليل اين يا آن خبرنگار زندانی شده اند. من کاملا می توانم بفهمم که مفهوم پورنوگرافی در جامعه اتيوپی و در جوامع غربی يکی نيست. برای من اين مطالب و عکس ها تکان دهنده نبودند، مرا شوکه نمی کردند، ولی می توانم بفهمم که بنابر تفاوت های فرهنگی و غيره اين گونه عکس ها و مطالب می توانند برای عده ای تکان دهنده باشند، می توان گفت که اين عکس ها را نشان ندهيد، اما اين دليلی برای دستگيری و زندانی کردن کسی نيست و نبايد باشد، البته که تفاوت های فرهنگی وجود دارد و ما نمی توانيم وانمود کنيم وجود ندارد، نگرش ها به مسائل در جوامع متفاوت اند، معلوم است که جامعه فرانسه که جامعه ای لائيک است و مذهب کاتوليک وزن حتا يک قرن پيش را هم ندارد، با جامعه ايران که بخشا مذهب در آن نقش بيشتری دارد، متفاوت است. اين که حدودی را بايد رعايت کرد قابل پذيرش است، اما اين نافی آن چه که من درباره ی ارزش های عموم بشری گفتم نيست، چرا که اين مسائل می تواند بهانه ی سرکوب باشد. چند سال پيش در ايران يک روزنامه نگار زندانی شد برای اين که در رابطه با يک مسابقه ورزشی نه چندان موفقی در ايران، کاريکتاتوری کشيده بود که می گفتند گويا شباهتی به آيت اله خمينی دارد، به همين دليل اين خبرنگار زندانی شد. اين غيرقابل پذيرش است. فردا اگر در ايران بگويند که مطبوعات ايران نمی توانند عکس هايی مثل روزنامه های پورنوگرافی مشهور چاپ کنند، ابلهانه است که بگويم اين محدود کردن آزادی مطبوعات است و چرا زن برهنه مثل مجله پلی بوی نشان نمی دهند، من فکر می کنم بين مورد اول يعنی حسن کريم زاده که غيرقابل پذيرش است و دومی که توضيح می تواند اين باشد که نه ما آماده نيستيم مجلات پورنوگرافی چاپ کنيم، تفاوت هست. اين صادقانه است که گفته شود جامعه ما هنوز برای روزنامه های پورنوگرافی آمادگی ندارد و غيرصادقانه است که يک کاريکاتوريست را برای کشيدن فوتباليستی که گويا شباهت با آيت اله خمينی دارد زندان کنيم. نه اين اسلام نيست، اين درکی مستبدانه از اسلام است.

يکی از به اصطلاح انتقادات و شايد تبليغات برعليه به سازمان های مدافع حقوق بشر از جمله "گزارشگران بدون مرز" اين است که به جامعه و دول غربی و يا نقش پول در مطبوعات انتقاد نمی شود. در اين باره چه فکر می کنيد؟

برای ديدن برخوردها و انتقادهای ما به اين کشورها، کافی است اطلاعيه ها و گزارش ساليانه ی ما را بخوانيد. همين چندی پيش ما گزارش مفصلی درباره ی پليس فرانسه منتشر کرديم و در آن به محدود کردن خبرنگاران عکاس فرانسوی که برای تهيهگزارشاز تظاهرات "بدون کارت اقامتی ها" رفته بودند اعتراض کرديم، تظاهرات اين گروه ها با خشونت پليس مواجه شده بود، و عکاس های خبرنگار که به تهيه خبر و عکس مشغول بودند مورد حمله قرار گرفته بودند، در اينجا اين محدوديتی برای آزادی مطبوعات بود و مسئله اين نبود که آيا در کشوری غربی انجام گرفته يا نه، در اين مورد ما ترديدی نخواهيم کرد. البته بايد تاکيد کنم که در اين جا يعنی غرب محدود کردن آزادی مطبوعات کمتر است، مثلا اين جا در فرانسه محدوديت برای مطبوعات کمتر است تا در چين. در مورد مسئله ی نقش و تاثير پول در مطبوعات طبعا اين يکی از معظلاتی است که مورد پرسش و توجه ما است. وقتی که تعداد کمی ازافراد در عين حال صاحب قدرت ها ی بزرگ مطبوعاتی هستند بايد بسيار ابله بود تا سوال نکرد که تاثيری بر آزادی مطبوعات دارند يا نه، وقتی يک رسانه متعلق به يک شرکت بزرگ شيميايی است، آيا می تواند به مسئله آلودگی هوا اگر از سوی همان شرکت به وجود آمده باشد بپردازد؟ طبعا اين ها پرسش های است که ما می پرسيم. ولی راست اين است که در کشورهای غربی کمتر محدوديت برای مطبوعات ايجاد می شود. در کشورهای به اصطلاح جنوب مهم ترين معظل دولت ها هستند و از آنجا که اکثرا اين دولت های غيردموکراتيک هستند اين خود وزنه را سنگين می کند در غرب نفوذ و تاثير دولت کمتر است ولی پول تاثير بيشتری دارد. و اين دو به يک اندازه و به عنوان يک مشکل نمی تواند مطرح شود و به يک شکل هم آزادی مطبوعات را محدود نمی کنند. هر چند مشکل پول نيز می تواند محدوديت هايی ايجاد کند، در همين فرانسه مواردی ديده شده است من از فرانسه می گويم و جاهای ديگر هم ديده شده است که اين يا آن روزنامه از فلان موسسه صنعتی انتقاد کرده است و آن موسسه آگهی های تبليغاتی خود را به آن روزنامه يا قطع يا محدود کرده است و طبعا اين نوعی فشار به اين رسانه محسوب می شود. و ما اين را مطرح کرديم. اما در بعد از يازده سپتامبر بطور مشخص بعضی از دول غربی نيز به بهانه مبارزه با تروريسم به محدود کردن آزادی ها اقدام کرده اند ما در صف اول انتقاد از آنها هستيم، گزارش ساليانه ی امسال ما را اگر نگاه کنيد خواهيد ديد که آنجا که در غرب هم به آزادی بيان و مطبوعات حمله شود، ما چگونه به آن انتقاد می کنيم. علاوه بر اطلاعيه ها و کنفرانس های مطبوعاتی، به ابتکار سازمان ما و با همکاری سازمان نگهبان حقوق بشر و جمعيت دفاع از حقوق بشر تارنمائی به نام آزادی بدون محدوديت برای اعتراض و افشای آزادی ستيزی درست شده است.

اما در اين کشورها هم به جز مسئله پول و شرکت های بزرگ و چندمليتی، نوعی خبرنگار حکومتی يا نزديک به محافل قدرت به وجود آمده است که اين روزها هم بسيار مورد نقد است، پول اهميت دارد اما به تنهايی مطرح نيست در پشت جبهه ی پول، قدرت چند مليتی ها، و قدرت های حاکم هم هستند.

با شما در کل موافقم، ولی بايد توجه کرد که وزنه دولت در کشورهای غربی با به اصطلاح کشورهای جنوب متفاوت است و شکل عملکردشان هم متفاوت است، مثلا سنگاپور که فکر نمی کنم کشور جنوبی محسوب شود، کشوری ثروتمند است ولی نقش دولت در آن وحشتناک است. آيا سنگاپور کشوری جهان سومی است؟ آيا وزنه آزادی مطبوعات در حکومت عربستان سعودی به همان اندازه ثروت آن مهم است؟ آيا منظور اين است که در غرب که دولت های دموکراتيک وجود دارد، آزادی مطبوعات به خاطر ثروت است و يا در کشورهای جنوب به خاطر فقر آزادی مطبوعات کمتر است؟ در همين به اصطلاح جهان سوم هم کشورهای فقيری هستند که در آنها آزادی مطبوعات تقريبا رعايت می شود. من فکر می کنم اعمال فشار دولت وقتی دولتی اتوريتر است بيشتر از مسئله پول بر آزادی مطبوعات اثر دارد. فشارهايی که در رابطه با پول در کشورهای دمکراتيک وجود دارد، يا به وسيله مالکان رسانه ها يا از بيرون بر رسانه ها فشار وارد می آورند اما در همين چارچوب هم شايد بتوان گفت که چون گروه های صنعتی- اقتصادی زيادی وجود دارد و منافع شان با هم سازگار نيست، در هر حال حرف ها گفته می شوند، اما در يک دولت ديکتاتوری و استبدادی می توانند مجموعه رسانه ها را کنترل و محدود کنند. اما در غرب نمی شود گفت مجموعه ی رسانه ها در کنترل اين يا آن گروه صنعتی واقتصادی هستند.




با ما مکاتبه کنيد

ای ميل به گزارشگران بدون مرز- ايران

(JPEG)

راهنمايي عملي برای وبلاگ نويسان و وبنگاران معترض

Word - 293.5 kb
وبلاگ نویسی ناشناس
Word - 2.6 Mb
انتخاب شیوه گذر از فیلتر

گزارش ساليانه

اطلاعيه های مطبوعاتی

خبر، نظر، گفتگو

در باره گزارشگران بدون مرز

مطبوعات و روزنامه نگاران

اينترنت

Nouvelle brève

جايزه كميسيون ملي حقوق بشر فرانسه به عمادالدين باقي اعطا شد

انجمن صنفي روزنامه‌‏نگاران خواستار آزادي اكبر گنجي شد

نامه ی معصومه شفيعی به رئيس قوه قضاييه : چه اتفاقی برای گنجی افتاده است؟

نامه معصومه شفعيي به هاشمي شاهرودی